تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
ღ♥ღعشــــــــق پنهـــــــــــانღ♥ღ


ღ♥ღعشــــــــق پنهـــــــــــانღ♥ღ

و با دلتنگی های من,تو با این جاده همدستی / تظاهر کن ازم دوری,تظاهر میکنم هستی

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

        

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391سـاعت 13:45 نويسنده شیوا|
روزهایی که ضایع شدم
 

سلام دوس جونیا

اینقد مریض شدم که نگو دارم از دست میرم

دستام یخ کرده بود و سرم گیج میرفت رفتم زیر سرم

حالا این هیچی... امتحانا داره شروع میشه هی ازمون کار میکشن

امروز این استاد امتحان میگیره فردا اون یکی

برم سر اصل مطلب

چند روز پیش ضایع شدم بد تو دانشگاه که دیگه روم نمیشه برم

تو خونمون نشستم جلو در که کفش بپوشم پشت سرم یه گلدون گل مصنوعی بود

اتفاقی یه گل به مقنعم چسبیده بود از پشت و منم با همون گل تا دانشگاه رفتم

نمیدونم چرا نیفتاده بوده...فکر کنم چون خیلی زبر بوده

خیلی بد شد من یه ساهت تو دانشگاه راه میرفتم با اون گل اه اه اه

حالا این هیچی یه چیز یادم اومد اونم بگم بخندیم

ترم اول دانشگاهم بود یه بار اومدم استادو صدا کنم گفتم خانوم اجازه؟؟؟

استاد مرد بود و من به عادت مدرسه گفتم

اینقدر ضایع شدم که نگو آبروم رفت

حالا هیچکس به روی خودش نیاورد ولی خداییش از این بدتر جایی دیدی؟

آهان یه دونه دیگم بگم خیلی بد بود

با بچه ها ریخته بودیم دوره استادو هی همه حرف میزدن

به استاد گفتم : ااااااااااا استاد اینا نمیذارن من حرف بزنم یعنی چی؟

استاد گفت خب بذارید این دختر اول حرفشو بزنه

یهو همه به من نگاه کردن هل شدم اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم

استاد گفت بگو دیگه...منم گفتم استاد اینقد حرف میزنن من اصلا یادم رفت

همه پسرا خندیدن منم خندیدم که ضایع نشم ولی دیگه ....

۱۰۰ بار گفتم منو تو این موقعیت قرار ندید اونهمه ضایع شدم

حالا اینا کم بود اینو بخون

یه بارم در خونمونو آبجیم بسته بودو رفته بود بیرون من اومدم پشت در موندم

به پسر همسایمون گفتم بره از بالای در درحیاطو باز کنه من کلید در اتاقو داشتم

پسر همسایمونم پرید رو در هنوز آویزون نشده بود که

یهو در خودش باز شد پسره تاب خورد افتاد تو حیاط

نگو صبح که بابام میرفته با ماشین بیرون کشوی درو ننداخته بوده

خیلی ضایع شدم آخه اگه یه بچه هم درو فشار میداد در باز میشد

اینقد خندیدم ... اونم هیچی نگفت صورتشو کرد اونور که من نبینم و خندید و رفت

یه خورده ضایع شدم

تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 23:28 نويسنده شیوا| |
خیلی خوج گذشت دلتون جیلیز ویلیز

  

سهلام دوکس جونی های خودم 

آخ آخ اول بگم اینو و سنگامو وا بکنم که بهدا نگید نگفتم ها 

اول بگم که میخوام لینک تکونی کنم 

جدیدا بهضیا بی مهرفت شدن  منم دوستشون ندارم و میخوام تو این پست

هرکی نظر نذاشت پاکش کنم و باهاش قهر بشم  

بعدا دیدید تو لینکم نیستید شکایت نکنید ها

خب برم سر اصل مطلب  

امروز جاتون خالی البته جایی نبودما 

همون خونه بودم...ییهویی داداشم اومد چشممو با دستش گرفت

یه چیزی دستم داد و بهدش دستشو برداشت دیدم یه عروسک خوشکله 

بهدش این شلکی شدم  

وااااااای کلی خوشحال شدم آخه تا حالا اون شلکی ندیده بودم

داداشمم خب ۲ سال ازم کوچیکتره و این اولین هدیش به من بود 

یه جادوگر خوشکل بود

داداشیم گفت این کادو عیدته ولی با تاخیر و کلی خندیدیم

میسییییییییی داداشی جونم   

آبجیه خوشکلمم دیروز بهم یه گل سر خوشکل داد    

اتفاقا میخواستم برم بخلمووواسه خودش خلیده بود یه دونم واسه من خلید 

بهدش رفتم ارایشگاهو یه صفایی دادم به خودم  

و عصر (۳ ساعت پیش) هم با دوستم نازنین جونم   رفتیم بیرون و کافی شاپ و بستنی خولدیم

دوباره رفتیم یه جا دیگه فالوده خولدیم و بهدش رفتیم پارک                   

کلی خوش گذشت بهمون وااااااااییییی من داشتم راه میرفتم ییهو سر خوردم

چند تا پسرای بد منو در این حالت دیدن که کلی بهم خندیدن      

ایشالا بیفتن زمین  و یکی دیگه بخنده بهشون  

خیلی ضایع شدم                                                              

حالا اگه دست نازنین تو دستم نبود که پخش زمین میشدم 

خولاصه خهلی خوج گذشت  

روزهاتون شکلاتی

بای بای

 

تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391سـاعت 20:45 نويسنده شیوا| |
خواستگاری آبجیم
 

 

سلام بچه ها

خوبید خوشید سلامتید


ادامـ ــه
تاريخ سه شنبه هشتم فروردین 1391سـاعت 16:3 نويسنده شیوا| |
 

به نام خدا

سلام سلام

خوبین؟ خوشین؟

عیدتون مبارک باشه بچه ها

ایشالا سال خوبی داشته باشین

امروز بهار جونیم اینجا بود

کلی ذلمون برا هم تنگولیده بود

بهم دیگه عیدی دادیم

اینو بهار بهم داد(میسی میسی)

اینم آجیم بهم داد که توش یه کارت هدیه بود(میسی میسی)

دیگه فهلا همینا!

بای بای 

تاريخ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390سـاعت 17:44 نويسنده شیوا| |
De$ign: مونـــــ❤ــــا